![]() |
![]() |
|
|
رباعی؛ 11 فروردین 91
بگذار همان «سهنقطه» خام تو شود بگذار «سهنقطه» همکلام تو شود گور پدر تو و «سهنقطه» اصلا حیف است رباعیام حرام تو شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 21:14 توسط رضا کیاسالار |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 1:55 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 23 اسفند 90
تو در همه خوابهای من بیداری کم مانده که عقل از سرم برداری باید به تو زنگ میزدم میگفتم؛ اما تو همیشه پشتخطی داری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 5:27 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 17 بهمن 90
صد بار نیامدی و این بار بیا دست از گله و بهانه بردار بیا هرچند که از حوصلهات بیرونم اندازهی یک قهوه و سیگار بیا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:16 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 13 بهمن 90
تو رفتهای و دچار بحران شدهام از جرم نکردهام پشیمان شدهام آشفتهتر از قیمت ارز و سکه وارونهتر از هوای تهران شدهام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 15:31 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 7 بهمن 1390
گیرم که هزار بار تحسین بشویم دارای هزار لوح زرین بشویم هر قدر که اسکار و گلوب هم بدهند عمرا من و تو نادر و سیمین بشویم برداشت دوم: گیرم که هزار بار تحسین بشویم دارای هزار لوح زرین بشویم هر قدر که اسکار و گلوب هم بدهند حیف است که ما نادر و سیمین بشویم برداشت سوم؛ از برادرم، محمد: میترسم از اینکه باز تحسین بشویم شایستهی سیمرغ بلورین بشویم شایستهی گلدن گلوب و اسکار و . . . اما خودمان نادر و سیمین بشویم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:10 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 2 بهمن 90
لطفا خفه شو؛ تو نیستی؛ میدانم دارم ته شاهنامه را میخوانم پاییز گذشت و جوجهای جیک نزد من با تو، تویی که نیستی، میمانم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:29 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 23 دی 1390
افسوس که واژهها به جایی نرسید افسوس کسی از کلمه خیر ندید ای کاش که شعر چارهی چیزی بود ای کاش رباعی به تو میانجامید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 19:45 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 16 دی 1390
باید به تمام لحظهها فکر کنم باید به خودم، به تو، به ما فکر کنم تا فرصت فکر هست ـ یا شاید نیست باید به تمام ماجرا فکر کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 21:51 توسط رضا کیاسالار |
|
|
رباعی؛ 15 دی 90
برای «شهناز» که اشتباهی با مرگ رفت او آمده بود با تو صحبت بکند بین تو و زندگی وساطت بکند از بس که دلش برای تو سوخته بود مرگ آمده بود از تو عیادت بکند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 17:59 توسط رضا کیاسالار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
محمد قائد علی باباچاهی داریوش آشوری (جستار) احمد پوری شمس لنگرودی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
برادران کیاسالار کافه کلمه گویی مرا برای وداع . . . خوشمزه سیم آخر شکاک (دفتر بیخط) چیزی هست که . . . استقلال تهران آمار لحظه به لحظه جهان آهوی ناتمام نوبانگ (فرزاد ارشادی) باغ بیبرگی |
|
RSS
|